دسته بندی ها

داستانک رمضان ۲/ تشنه

داستانک رمضان ۲/ تشنه

داستانک رمضان ۲/ تشنه

فرهنگ > ادبیات - محمدرضا مهاجر

ساعت سه عصر شده بود و باید تنور را روشن می‌کرد، گرما طاقتش را طاق می‌کرد هر سال، تنور که داغ داغ شد شاگردش را صدا زد تا خمیرها را چانه بگیرد.

تکه کاغذی برداشت و با خط خرچنگ قورباغه‌اش چیزی نوشت و زد به شیشه نانوایی: «نان امروز، مهمان تشنه لبی که گرما طاقتش را برد.»

57243


برچسب ها : داستانک رمضان

داستانک رمضان ۲/ تشنه

گزارش تخلف

با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه این سایت مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق نشانی ایمیل زیر اطلاع دهید.

mr.nashenas3@gmail.com

خبرهای تازه